تبليغاتX
آوای سکوت

آوای سکوت

من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیم و این جهان به لانه ی ماران مانند است و...

هر بادامی شکستم امروز؛ تلخ بود

 

امروز

من بودم...

"اشکانه در کافه با لبخند"

امروزِ چون هر روز

به موهایم پیوند خورد

آنقدر

که آخرش شب شد

کاغذی برای طومار برداشتم

قلم کوتاه شد

و صحبت قصار

چقدر گلویم حسرت فریاد داشت

دریغا

اتاق معصومم

کوچک بود.

 

۴/۲/۱۳۸۸

مرسی که هستین...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 2:46 توسط غزال |

 

بايد بنويسم...

اين آهنگه هميشه هواي اطرافم رو عوض ميكنه. دلم ميخواد نباشم. اينجا نباشم. همون آهنگي كه رو وبلاگم بود و نميدونم الآن چرا ديگه نميخونه. امروز ميرم از  سونيا خداحافظي كنم. دلم تنگ ميشه. خيلي تنگ.  خاطره هامون هي زنده ميشن و همه با هم پرتابم ميكنن.از خداحافظي بدم مياد. بيزارم...

نميدونم دلم گرفته يا ميترسم يا دلهره دارم يا خوشحالم يا هيجان دارم..نميدونم...نميدونم...

بايد برم...

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:46 توسط غزال |

 

سلام! ای همه ناتوانی ها!

نداشتن ها!

سلام! ای همه ی عرق های شرم!

سلام! ای زندگی !

ای ملال بی پایان !

سلام! ای دل قاچ قاچ!

ای چاقوی خود ساخته!

 

کارم از کار به شرکت خواهرم کشید و اشعار پناهی...وقت کردم کتاب بخوانم و وبلاگ بنویسم.

 

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان !

نه به دستی ظرفی را چرک میکنند

و نه به حرفی دلی را آلوده!

تنها به شمعی قانعند

و اندکی سکوت...

 

حسین پناهی

 

جداً صبح ام قشنگه... عاشق بیداریهای زود با شعر و وبلاگم...بی دغدغه ی درس و دانشگاه و گاهی کار. به قول خودم خیالم خالی ست. جاذبه ی این کتاب پناهی نمیدانم هایش بود...دیدم یکی به داد نمیدانم های من هم رسید و به داد کلافگی دوستام که در پاسخشان نمیدانم میگفتم و میگویم. نمیدانم چرا؟؟ نمیدانم. تو که خوب میدانی تمام روز و روزگارم را همین نمیدانم ها پر کرده ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 10:22 توسط غزال |

تولدم مبااااااااااااااااااااااارک.............................

به خدا کلی نوشتم یه بنده خدایی همه رو پاک کرد. برم دردمو به کی بگم؟ بابا امروز تولدمه... باید با من به از این بود :دی

خلاصه داشتم میگفتم که خوشحالم که تولدمه و اینکه الآن که تازه به دنیا اومدم فکر میکنم به روزایی که دلم میگرفت. اما الآن همه چیز خوبه!!به دنیا اومدم خوش اومدم .......................................................

Happy my Birthday!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!l

raniyehooloo

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 11:56 توسط غزال |

خیلی تنهام. اگر خودمم نبودم تا الآن مرده بودم. خدایا ازت ممنونم که لااقل خودم هستم تا خودم رو از تنهایی در آرم. خوش به حال لاک پشت ها.

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 19:49 توسط غزال |

محتوای آوای سکوت جنبه خصوصی دارند درج مطالب بدون هماهنگی با نویسنده غیر اخلاقی و غیر مجاز می باشد.



و اين من ام
زنی تنها
در آستانه‌ی ِ فصلی سرد
در ابتدای ِ درک ِ هستي ِ آلوده‌ی ِ زمين
و يأس ِ ساده و غم‌ناک ِ آسمان
و ناتواني ِ اين دست‌های ِ سيماني

Home
Email
Night Skin